
Thursday, October 29, 2009
Friday, October 9, 2009
سعدی

شنیدم گوسفندی را بزرگی
رهانید از دهان و چنگ گرگی؛
شبانگه کارد بر حلقش بمالید،
روان گوسفند از وی بنالید :
گر از چنگال گرگم در ربودی؛
بدیدم عاقبت گرگم تو بودی!
Leonard Cohen
Dance me to the end of love
Tuesday, September 8, 2009
ای ساربان آهسته ران
Saturday, August 1, 2009
اختلاف

Friday, July 10, 2009
زهره

رختخواب مرا مستانه بنداز
توپيچ پيچ ره ميخانه بنداز
عزيزم سوزنه دست تو بودوم
ميون پنجه و شصت تو بودوم
نازنينم مه جبينم
بخوابم بلكه در خوابم ببينم
ياد از آن روزي كه بودي زهره يار من
دور از چشم رقيبان در كنار من
حالي و خاليست جايت اي نگار من
در شام تار من آخر كجايي زهره
ياد داري زهره آن روزي كه در صحرا
دست اندر دست هم گردش كنان تنه
اراه مي رفتيم و در بين شقايقها
بود عالم ما را لطف و صفايي زهره
چون يقين كردي كه در عشقت گرفتارم
سخت گشتي از من و كردي چنين خوارم
خود نكردي ز اكراهت نازنين يارم
من همچو تو دارم آخر خدايي زهره
بود هنگامه غروب آن روز افق زيبا
ايستاديم از براي ديدنش آنجا
تكيه تا بر سينه ام دادي سر خود را
گفتيم و گفتنها بس رازهايي زهره
Thursday, July 9, 2009
سفر به خير
گَوَن از نسيم پرسيد
- دل من گرفته ز اين جا
هوس سفر نداري ؟
ز غبار اين بيابان ؟
- همه آرزويم ، اما
چه کنم که بسته پايم...
- به کجا چنين شتابان ؟
- به هر کجا که باشد ، به جز اين سرا ، سرايم .
- سفرت به خير اما ، تو و دوستي ، خدا را
چو از اين کوير وحشت به سلامت گذشتي ،
به شکوفه ها ، به باران ،
برسان سلام مارا .
دکتر شفيعي کدکني
تهران - 1347